جان چارلز پولاني
جان چارلز پولاني (J.C.Polanyi) سال 1929 از پدر و مادري مجارستاني در برلين متولد شد. در سال 1933 تمام خانواده به انگلستان، جايي که جان به تحصيلاتش پرداخت مهاجرت کردند. تحصيلات دانشگاهي وي در دانشگاه منچستر صورت گرفت. پولاني در سال 1949 به درجه کارشناسي ارشد و در سال 1952 به درجه دکترا رسيد. او از 1952 تا 1954 در آزمايشگاه هاي انجمن ملي تحقيق کانادا در اوتاوا و سپس تا سال 1956 به عنوان همکار تحقيق در دانشگاه پرينستون فعاليت کرد. در سال 1956 جان پولاني به عنوان مربي در دانشگاه تورنتو استخدام شد، جايي که وي از 1957 تا 1960 به عنوان استاديار از 1960 تا 1962 دانشيار و از 1960 تاکنون به عنوان پروفسور حضوري دائمي داشت.
از فعاليت هاي علمي پولاني مي توان به موارد زير اشاره کرد: عضو هيات مديره مرکز تحقيق ليزر و امواج سبک اونتاريو از 1988 تاکنون و انستيتو استيسي در زمينه علوم مولکولي از 1991 تاکنون، عضو هيات مشاور علمي انستيتو ماکس پلانک در زمينه فيزيک نور کوانتومي از 1983 تاکنون، مشاور افتخاري انستيتو علوم مولکولي اوکازاکي ژاپن از 1989 تا1992 ، يکي از اعضاي موسس و رئيس فعلي کميته دانشمندان و محققان کانادا و انجمن سلطنتي آزادي علمي، عضو کميته علمي مطالعه امنيت بين المللي آکادمي هنر و علم آمريکا، عضو هيات مديره مرکز کانادايي کنترل تسليحاتي و خلع سلاح.
پولاني در ساليان دراز فعاليت هاي علمي اش علاوه بر دريافت جايزه نوبل شيمي در سال 1986 جوايز ديگري نيز به خود اختصاص داد: مدال ماريلو از انجمن فارادي در سال 1962، نشان جشن صدسالگي انجمن شيمي بريتانيا در 1965، جايزه استيسي در زمينه علوم طبيعي در سال 1965، جايزه نوراندا از انستيتو شيمي کانادا 1955، مدال هنري مارشال توري از انجمن سلطنتي کانادا در 1977، جايزه ولف در شيمي در سال 1992، جايزه يادبود ايزاک والتون کيلمن در 1988، مدال سلطنتي انجمن سلطنتي لندن 1989.
پولاني علاوه بر مقالات علمي نزديک به صد مقاله در زمينه سياست علمي، کنترل تسليحات و اثر علم بر جامعه به چاپ رسانده است.
از آنجا که علم هرگز مدعي دستيابي به درستي نيست، هرگز از جست و جوي آن فرو گذار نمي کند. علم از آن جهت پيوسته در حال پيشرفت است که درستي را مقدم تر از هر چيز حتي علايق شخصي مي داند. اينها ادعا هايي باشکوه و خطير ند که دانشمندان در آن سهيم هستند. چگونه مي توان به اين اثرات در حال پيشرفت علم کمک کرد؟ نخست بايد مفهوم علم را دريابيم.
Scientia همان شناخت است. در واقع اين مفهوم تنها در ذهن عموم معادل با واقعيت ها است. البته چنين تعبيري از آنجا که واقعيت ها غيرقابل انکارند، تملق آميز است و با توجه به بي معني بودن شان، تحقير آميز. در ميان حقايق جايي براي داستان سرايي وجود ندارد. در مقابل علم قصه پردازي است اين مسئله در به کارگيري ما از نخستين ابزار علمي مان يعني چشم کاملاً آشکار است. چشم شکل ها را جست وجو مي کند و به دنبال يافتن آغازي، ميانه اي و پاياني است. آنچه ما مي بينيم بسان نتيجه اي است که مشروط به شرايط فرهنگي است. در واقع اين سرآغازي است به سوءتفاهم ها. شايد از اين بيان تعبير شود که نتيجه گيري هاي ما سليقه اي است، اما نيست. اگر چه ما به روشي وابسته به فرهنگ کاوش مي کنيم اما حقيقتي را به تصوير مي کشيم که جهاني است. اين همان چيزي است که در بنياد ي ترين سطح اش علم را به دغدغه اي بشري تبديل مي کند و مهر تاييدي است بر اشتراک تجربه افراد و ارزش هاي انساني.
اگر ما براي تجربه شخصي مان ارزش قائل مي شويم و آن را حقيقي مي پنداريم پس بايد به تجربه ديگر افراد نيز چنين بنگريم، اگر درستي خود را به شخص ديگري عرضه مي کند، کم ارزش تر نيست. ما همه کاشفانيم، اگر فرصتي از هر کس بگيريم، همه ضرر مي کنيم.از آنجا که درک ما از علم اساس سياست عمومي در راستاي آن يا آنطور که گفته مي شود سياست علمي را تشکيل مي دهد، بسيار حياتي است که بر پايه مهارت مان بينديشيم. براي مثال اگر ديدن يک مهارت است پس بايد به آنهايي تکيه کنيم که داراي چنين مهارتي هستند تا معين کنند که بايد به چه علمي بپردازيم.
ما در کانادا به طور مرتب اين اصل را زيرپا مي گذاريم. براي مثال بي شمار مرکز پرورش استعداد داريم. چرا که تشخيص داده ايم مهارت اکتشاف در اختيار عده اندکي است. اما زماني که در ارزيابي چنين براي افزايش قانوني 20 درصدي کيفيت اقدام کرديم با سهم مضحک 80 درصدي مواجه شديم که براي مسائل مربوط به ارزش اقتصادي اجتماعي در نظر گرفته شده بود.برآورد ما از ارزش اقتصادي اجتماعي عمدتاً فريب کارانه است. ما دانشمندان نبايد خود را درگير آن کنيم، اگرچه مرتب دست به چنين کاري مي زنيم. در عوض بايد بر معيار کيفيت تاکيد کرد که اين معيار حقيقي است و موفقيت حيرت آور علم در اين قرن گواهي برآن.آيا ما به عنوان دانشمند در تشريح مفهوم علم شکست خورده ايم؟ اينطور به نظر مي رسد. آيا بيشتر وقت ها سکوت کرده ايم و پنداشتيم که به مصلحت است؟ بي شک.
منبع :www.sharghnewspaper.com
WWW.HUPAA.COM
زندگينامه دانشمندان - دانشمند : مندليف
ديميتري اوانوويچ مندليف زير و رو کننده علم شيمي و فرزند يکي از مديران مدرسه محلي در 7 فوريه 1834 در شهر توبولسک واقع در روسيه متولد شد وي در سال 1869 دکتر علوم و استاد شيمي دانشگاه شد و در همين سال ازدواج کرد در اين هنگام فقط 63 عنصر از نظر شيمي دانها شناخته شده بود مندليف در اين فکر بود که خواص فيزيکي و شيميايي عناصر تابعي از جرم اتمي آنهاست. بدون قانون تناوبي نه پيش بيني خواص عناصر ناشناخته ميسر بود و نه به فقدان يا غيبت برخي از عناصر مي شد پي برد.
کشف عناصر منوط به مشاهده و بررسي بود بنابراين تنها ياري بخت، مداومت و يا پيش داوري منجر به کشف عناصر جديد مي شد قانون تناوبي راه جديدي در اين زمينه گشود منظور مندليف از اين جمله ها آن بود که در سير تاريخي شيميايي، زمان حدس زدن وجود عناصر و پيشگويي خواص مهمشان فرا رسيده است. جدول تناوبي پايه اي براي اين کار شد حتي ساخت اين جدول نشان مي داد که در چه جاهايي مکان خالي باقي مي ماند که بايد بعداٌ اشغال شود. با آگاهي از خواص عناصر موجود در جوار اين مکانهاي خالي مي شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمين زد و چند مشخصه مقداري آنها را(جرمهاي اتمي، چگالي، )نقطه ذوب ، و نقطه جوش و مانند آنها را) به کمک نتيجه گيري هاي منطقي و چند محاسبه رياضي ساده، تعيين کرد.
اين مطالب نياز به تبحر کافي در شيمي داشت مندليف از اين تبحر برخوردار بود که با ترکيب آن با تلاش علمي و اعتقاد به قانون تناوبي توانست پيشگوهاي درخشاني در باره وجود و خواص چندين عنصر جديد را ارائه دهد بنابراين مطابق با اين فکر جدولي درست کرد و 63 عنصر شناخته شده را به ترتيب جرم اتميشان در جدول قرار داد تعداد عناصر در سطرهاي جدول يکي نبود مثلاٌ سطر پنجم 32 عنصر داشت در حالي که سطر ششم فقط شامل 6 عنصر بود ولي عناصري که خواص آنها شبيه هم بود در اين جدول نزديک هم قرار داشتند و بدين علت مقداري از خانه هاي خالي متعلق به عناصري است که تاکنون شاخته نشده وي اين نتيجه را در سال 1869 به جامعه شيمي روسيه تقديم کرد جدول مندليف که پيش بيني وجود 92 عنصر را مي نمود جز لوتر مايز که يک سال بعد از مندليف جدولي مشابه با جدول مندليف انتشار داده بود طرفداري نداشت پيش بيني هاي عجيب مندليف زمان درازي به صورت مثلهاي موجود در همه کتابهاي شيمي در آمده بود و کمتر کتاب شيمي وجود دارد که در آن از اکاآلومينيوم و اکابود و اکاسيليسيم ياد نشده باشد که بعدها پس از کشف به نامهاي گاليوم، سکانديوم و ژرمانيوم ناميده شدند در يمان سه عنصري که مندليف پيش بيني کرده بود اکاسيليسيوم بعد از سايرين کشف شد(1887) و کشف آن بيش از کشف دو عنصر ديگر مرهون ياري بخت و تصادف مساعد بود.
در واقع کشف گاليوم توسط بوابودران (1875) مستقيماٌ توسط روشهاي طيف سنجي اش بود و جداکردن سکانديوم توسط نيلسون و کلو(1879) مربوط به بررسي دقيق خاکهاي نادر بود که در آن زمان اوج گرفته بود اندک اندک همه پيشگوييهاي مندليف تحقق يافتند آخرين تائيد در مورد وزن محصوص سکانديوم فلزي بود در سال 1937 فيشر شيميدان آلماني موق به تهيه سکانديوم با درجه خلوص 98% شد وزن مخصوص آن 3 گرم بر سانتي متر مکعب بود اين دقيقاٌ مان رقمي است که مندليف پيش بيني کرده بود در پاييز سال 1879 انگلس کتاب جامعي به دست آورد که نويسندگانش روسکو و شورلمر بودند در آن کتاب براي نخستين بار به پيشگويي آلومينيوم توسط مندليف وکشفش تحت تاثير نام گاليوم اشاره شده بود در مقاله اي که بعدها انگلس در کتابي هم نقل کرده است، اشاره به مطلب آن کتاب شيمي شده است و نتيجه گرفته است که: ندليف يا به کار بردن ناخودآگاه قانون تبديل کميت به کيفيت هگل، واقيعت علمي را تحقق بخشيد که از نظر تهور فقط قابل قياس با کار لوريه در محاسبه مدار سياره ناشناخته نپتون بوده است.
علاوه بر اين با اکتشاف آرگون در سال 1894 و هليوم و اينکه رامزي نظريه جدول مندليف وجود نئون و کريپتون و گزنون را پيش بيني نمود جدول مندليف شهرت عجيب و فوق العاده اي کسب نمود. در يان سالها بود که تمامي آکادمي هاي کشورهاي جهان(غير از مملکت خويش) او را به عضويت دعوت نمودند زيرا مندليف دو دوم فوريه 1907 در 73 سالگي در گذشت به طوري که مي دانيم از هنگامي که جدول مندليف بوجود آمد خانه هاي خالي آن يکي پس از ديگري با کشف عناصر پر مي شد و آخرين خانه خالي جدول در سال 1938 با کشف(آکتينوم)در پاريس پر شد.
لاووازيه
آنتوان لوران لاووازيه در 26 اوت 1743 در پاريس از پدر و مادري ثروتمند و مرفه زاده شد او زير نظر استاداني قابل نجوم و گياه شناسي و شيمي و زمين شناسي را به خوبي فرا گرفت پس از اتمام دوره حقوق بار ديگر به علوم گراييد و 3 سال بعد در آن هنگام که جواني 25 ساله بود به عضويت فرهنگستان سلطنتي علوم برگزيده شد. لاووازيه که در حقيقت بنيانگذار شيمي جديد محسوب مي شود، تجربه و سنجش توام با نتيجه گيري صحيح را پايه و اساس اين علم قرار داد وي نخستين کسي بود که ترازو را جهت سنجش و تحقيق در فعل و انفعالات شيميايي در آزمايشگاه وارد عمل کرد قبل از او دانشمندان شيمي در مورد سوختن، عقيده عجيبي داشتند و آن را اين طور تعريف مي کردند که هر جسم سوختني داراي ماده اي است نامرئي به نام فلوژيستن و چون جسم مشتعل شود اين ماده از آن خارج مي شود هر چه جسم بيشتر قابل اشتعال باشد مقدار بيشتري از اين ماده در بردارد و شعله همان فلوژيستيک است که از جسم متصاعد مي گردد به موجب اين نظريه قدما معتقد بودند که وقتي جسمي در هوا مي سوزد سبکتر مي شود زيرا ماده فلوژيستن آن خارج مي گردد اين نظريه نادرست سراسر قرن 18 را به کلي مسموم ساخته بود و حتي دانشمندان بزرگ نيز بدان اعتقاد داشتند چنانکه پريستلي هنگامي که گاز اکسيژن را براي نخستين بار تهيه نمود آن را هواي بدون فلوژيستن نام نهاد.
لاوازيه کهشيميدان برجسته اي براي هميشه است امکان درک و شناخت عناصر گازي شکل را فراهم کرد در دوران سلطه نظريه آتشزايي«نظريه اي که در بالا ذکر شد) وسايل تجربي زيادي فراهم آمده بود که سبب دگرگوني هاي انقلابي در شيمي شدند بيشترين اعتبار اين تحولات مديون زحمات لاووازيه است که درک درستي از اکسيژن را ميسر کرد انگلس نوشت که: لاووازيه مي توانست نقطه مقابل و ضد فلوژيستون افسانه اي را در اکسيژني که پريتلي به دست آورده بود بيابد و در نتيجه قادر بود کل نظريه آتشزايي را از پا دراورد اما اين کار نمي توانست نتايج تجربي حاصل از پذيرفتن آتشزاها را از بين ببرد بر عکس آن نظريات پا برجا بودند و فقط ترتيب بيانشان وارونه شده بود و از کلمه فلوژيستيک به عباراتي که اکنون در زبان شيمي اعتبار دارند برگردانده شده بود و بنابراين اعتبارشان حفظ شده بود.
راه لاووازيه براي کشف اکسيژن خيلي مستقيم تر از راه ديگر هم عصرانش بود در آغاز اين دانشمند فرانسوي نيز گرايش به نظريه آتشزايي داشت ولي هر چه بيشتر که به نتايج ميرسيد بيشتر از آن نظريه کناره مي گرفت در اول نوامبر سال 1772 شرح تجربياتش در زمينه احتراق ترکيبات مختلف در هوا را به اين ترتيب پايان بخشيد که گفت: وزن همه مواد و از جمله فلزات بر اثر احتراق و سوختن افزايش مي یابد نظر به اینکه چنین واکنشها نیاز به مقدار زیادی هوا داشتند لاووازیه نتیجه گیری دیگری هم کرد و گفت: هوا مخلوطی از گازهای با خواص گوناگون است که در حین سوختن مواد، قسمتی از آن با ماده سوزنده ترکیب می شود در آغاز لاووازیه این جزء از هوا را مشابه هوای ثابت بلاک تلقی کرد ولی به زودی متوجه شد که آن قسمت از هوا که با مواد در هنگام سوختن ترکیب می شود مناسبترین جزء هوا برای تنفس است به این ترتیب لاووازیه رودر روی اکسیژن قرار گرفت ولی از اعلام کشف گاز جدید خودداری کرد چون می خواست چند تجربه تکمیلی انجام دهد.
در اکتبر سال 1774 پریستلی کشف خود را به لاووازیه گزارش کرد و این گزارش مفهوم واقعی کشف لاووازیه را برای خودش روشن کرد وی بلافاصله به تجربه با ))اکسید قرمز جیوه که ناسبترین مولد ««اکسیژن بود پرداخت در آوریل 1775 لاووازیه گزارشی تحت عنوان یادداشتی در باره طبیعت ماده ای که هنگام سوختن فلزات با آنها ترکیب می شود و سبب افزایش وزن تولید شده می شود به آکادمی علوم فرانسه داد.
در واقع این کشف اکسیژن بود لاووازیه نوشت که این نوع هوا را پریستلی و شیل وخودش تقریباٌ به طور همزمان کشف کرده اند ابتدا وی آن را مناسبترین هوا برای تنفس نامید ولی بعد نامش را هوای زندگی بخش یا توانبخش گذاشت به این ترتیب ملاحظه می شود که لاووازیه با درکی که از طبیعت اکسیژن کرده بود تا چه اندازه بر همزمانانش پیشی گرفت در مرحله بعدی دانشمند مزبور به این نتیجه رسید که مناسبترین هوا برای تنفس یکی از مواد بنیانی در ساخت اسیدهاست یعنی مهمترین قسمت همه اسیدهاست بعدها معلوم شد که این اعتقاد اشتباه بوده است(وقتی اسیدهای بدون اکسیژن هالوژنه تهیه شدند) ولی در سال 1779 لاووازیه اندیشید که این خاصیت را در نام گاز کشف شده بگنجاند و از آن پس این عنصر را اکسیژن نامید که از کلمه یونانی اسید ساز گرفته شده است. انگلس نوشته است: پریستلی و شیل بدون اینکه بدانند دست روی اکسیژن گذاشته اند، آن را تهیه کردند و گر چه لاووازیه همان گونه که بعدها اعتراف کرده است اکسیژن را همزمان و مستقل از آن دو نفر تهیه نکرده بود با توجه به این که آن دو نفر نمی دانستند چه چیزی را تهیه کرده اند لاووزایه با باید کاشف اکسیژن شناخت از جمله خطراتی که که جان لاووازیه را به مخاطره انداخته بود و بیشتر جنبه سیاسی داشت هنگام انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 یعنی در آن هنگام که انقلابیون زمام امور پاریس را در دست داشتند رخ داد لاووازیه رساله معروفی در بابا اقتصاد سیاسی موسوم به ثروتهای زیرزمینی فرانسه به رشته تحریر درآورد این کتاب یکی از مهمترین کتبی است که در مبحث اقتصاد نوشته شده است.
سرانجام آنتوان لاووازیه در سال 1794 در دادگاه انقلابی به ریاست ژان باتیست کوفن هال به جرم خیانت به ملت همراه چند تن دیگر تسلیم تیغه گیوتین شد در حالی که 51 سال داشت. پس از مرگ لاووازیه لاگرانژ گفت: تنها یک لحظه وقت آنان برای بریدن آن سر صرف شد و شاید یکصد سال زمان نتواند سر دیگری همانندش بوجود آورد.
مونژ
گاسپار مونژ در سال 1746 در شهر کوچک بون واقع در فرانسه متولد شد. مونژ که فرزند کاسب دوره گردی بود در 16 سالگی به تیزکردن چاقو و قیچی و غیره می پرداخت وی با وسایلی که به دست خود ساخته بود نقشه بزرگی از وطن خود تهیه کرد که مورد توجه و تحسین فراوان واقع شد و نقشه او را در فرمانداری نصب کردند.
معلمین او پس از مشاهده نقشه گفتند او داناتر از آن است که شاگرد ما باشد و او را برای تدریس فیزیک به مدرسه کشیشان شهر لیون فرستادند وی دستیار شارل بوسو، استاد ریاضیات، شد در سال 1768 مونژ جانشین او شد اگر چه مقام استادی نداشت سال بعد به عنوان مدرس فیزیک تجربی در مدرسه جای آبه نوله را گرفت در این سمتهای دو گانه که قسمتی از آن اختصاص به هدفهای علمی داشت مونژ نشان داد که ریاضیدان و فیزیکدانی توانا، طراحی با استعداد، آزمایگشری ماهر و معلمی در تراز اول است. مونژ به مطلعه بعضی از شاخه های هندسه دوباره جان بخشید و کار وی نقطه شروع شکوفایی فوق العاده آن رشته در سده 19 بود علاوه بر این پژوهشهای وی به رشته های دیگر تحلیل ریاضی کشیده شد خصوصاٌ به نظریه معادلات دیفرانسیل جزئی و مسائل فیزیک، شیمی و فناوری. مونژ که معلمی نامدار و رئیس مدرسه ای بی نظیر بود، مسئولیتهای مهم اداری و سیاسی را در طول انقلاب و دوره امپراطوری بر عهده گرفت بنابراین وی یکی از مبتکرترین ریاضیدانان عصر خود بود مونژ خیلی زود کارهای شخصی خود را آغاز کرد پژوهشهای وره جوانی او(1766 – 1772) بسیار متنوع اما جلوه دهنده خصوصیاتی بودند که نشانه استعداد کامل وی بود: از جمله حس تند و تیز درک واقعیت هندسی، علاقه به مسائل علمی، توانایی عظیم تحلیلی و توجه به جنبه های متعدد تحلیلی هندسی. در جریان سالهای 1777 تا 1780 مونژ عمدتاٌ به فیزیک و شیمی علاقه مند بود و مقدمات تهیه آزمایشگاه شیمی مجهزی را برای مدرسه مهندسی فراهم آورد انتخاب شدنش به عضویت فرهنگستان علوم به عنوان هندسه دان دستیار در سال 1780 زندگی مونژ را دگرگون ساخت زیرا وی را مجبور کرد که بر اساس منظمی در پاریس اقامت کند در پاریس در طرحهای فرهنگستان شرکت کرد و مقاله هایی در باره فیزیک و شیمی و ریاضیات تنظیم و عرضه نمود فهرستی از مطالبی که به فرهنگستان تقدیم کرد گواه بر تنوع آنها است: ترکیب اسید نیتریک، ا=تولید سطوح منحنی، معادلات تفاضلی متناهی و معادلات دیفرانسیل جزئی، انعکاس مضاعف و ساختار اسپات اسبند، ترکیب آهن، فولاد و چدن و تاثیر جرقه های برقی و بر گاز بیو کسید کربن، پدیده موئینگی و علل بعضی از پدیده های هواشناختی و بررسی در نور شناسی فیزولوژیک.
وقتی انقلاب در 1789 آغاز شد مونژ در زمره شناخته شده ترین دانشمندان فرانسوی بود او که عضو بسیار فعال فرهنگستان علوم بود شهرتی در ریاضیات و فیزیک و شیمی کسب کرده بود به عنوان ممتحن دانشجویان افسری نیروی دریایی، شاخه ای از مدارس نظامی فرانسه را رهبری می کرد که در آن زمان عملاٌ تنها مؤسسات نظامی بودند که تعلیمات علمی شایسته ای به دانشجویان خود می دادند و این مقام وی را، در هر بندری که از آن دیدار می کرد با دیوانسالارانی در تماس می گذاشت که اندکی بعد تحت مدیریت او قرار می گرفتند این مقام همچنین وی را قادر ساخت که معدنهای آهن، کارخانه ذوب آهن و کارخانه های دیگر را ببیند و بدین ترتیب در کار فلز پردازی و مسائل فناوری خبره و صاحب نظر شود علاوه بر این اصلاح مهمی که در 1776 در روش تعلیم در مدارس نیروی دریایی انجام داده بود وی را برای تلاشهایی آماده ساخت کهدر زمان انقلاب برای تازه کردن روشهای علمی و فنی بر عهده گرفت در سال 1794 مسئولیت تاسیس مدرسه مرکزی کارهای عامه(که بعداٌ به مدرسه پلی تکنیک تبدیل شد) به وی محول گردید مونژ مه در سال 1794 به عنوان معلم هندسه ترسیمی منصوب شد بر عمل تربیت سرکارگران آینده نظارت کرد و هندسه ترسیمی را در دوره های انقلابی که برای تکمیل تربیت دانشجویان آینده طراحی شده بودند تدریس نمود و یکی از فعالترین عضوهای شورای مدیریت بود. این مدرسه پس از دو ماه تاخیر که بر اثر مشکلات سیاسی پیش آمد در سال 1795 به نجومی منظم شروع به کار کرد. هر چند وظایفی که به عنوان سناتور به عهده مونژ محول شد موجب گردید که او چند بار از درسهایش در مدرسه پلی تکنیک دور شود از علاقه شدیدش به مدرسه هیچ کاسته نشد مراقبت دقیق در پیشرفت دانشجویان داشت و کارهای پژوهشی انان را دنبال می کرد و دقت خاصی به برنامه تعلیمات مبذول داشت بیشتر آنچه مونژ در این دوره منتشر کرد برای دانشجویان مدرسه پلی تکنیک نوشته شده بود موفقیت گسترده کتاب او بنام«هندسه ترسیمی) (1799) باعث اشاعه سریع این شاخه جدید هندسه هم در فرانسه و هم در خارج از آن شد. این اثر چند بار چاپ شد.
کار عملی مونژ ریاضیات(شاخه های گوناگون هندسه و تحلیل ریاضی) فیزیک، مکانیک و نظریه ماشینها را در می گرفت اگر چه اطلاع از جزئیات خدمات مونژ به فیزیک بسیار ناچیز است زیرا وی هرگز اثر عمده ای در این زمینه منتشر نساخت خدمات اصلی وی متمرکز بودند بر نظریه آزمایشهای مربوط به گرما، صوت، برق ساکن، نور شناسی(نظریه سرابها) مهمترین پژوهش مونژ در شیمی مربوط بود به ترکیب آب. خیلی زود، در سال 1781 وی ترکیب اکسیژن با ئیدروژن را در لوله اکسیژن سنج تحقق بخشید و در سال 1783 – همزمان با لاووازیه و بی ارتباط با او – آب را ترکیب کرد. با این که اسباب مونژ بسیار ساده تر بود نتایج اندازه گیریهایش دقیقتر بودند. در قلمرو تجربی در سال 1784 مونژ با همکاری کلوله برای نخسین بار موفق شد که گازی را مایع سازد و آن انیدرید سولفور(بیوکسیدگوگرد) بود.
سراجام بین سالهای 1786 و 1788 مونژ با برتوله و اندر مونه در اصول فلز پردازی و ترکیب آهن و چدن و فولاد به پژوهش پرداخت. مونژ مردی شجاع و از دوستان ناپلئون بود و در سال 1798 به اتفاق او به کشور مصر رفت در این سفر ناپلئون نتوانست او را از شرکت در حمله به اسکندریه منصرف سازد.
بعد از آنکه ناپلئون روانه سنت هلن گردید مخترع هندسه ترسیمی و ایجاد کننده اصلی مدرسه پلی تکنیک هم تمام عناوین خود را از دست داد و از آکادمی رانده شد. مونژ در 28 سال 1818 در 72 سالگی در پاریش درگذشت مخترع هندسه ترسیمی میراثی عظیم از خود به جا گذاشت زیرا ساختن ماشینهای مدرن و عمارات عظیم بدون کمک آن ممکن نیست.
ماری کوری
ماری کوری در سال 1867 با نام ماریا اسکلو دووسکا در ورشو پایتخت لهستانمتولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد در آنجا با فیزیکدان جوان فرانسوی به نام پیر کوری آشنا شد. این اشنایی به ازدواج انجامید او به پیر کوری در انجام آزمایشهای عملی اش در باره الکتریسیته کمک می کرد زمانی که او در سال 1895 در انباری چوبی کوچک که آزمایشگاه او بود شروع به کار کرد نه او و نه هیچ کس دیگر چیزی در باره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست این عنصر هنوز کشف نشده بود البته یکی از همکاران پژوهشگر پاریسی فیزیکدان فرنسوی هانری بکرل در آن زمان تشخیص داده بود که عنصر شیمیایی اورانیوم پرتوهایی اسرار آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یک قطعه کوچک از فلز اورانیوم را بر روی یک صفحه فیلم نور ندیده که در کاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده کرد که صفحه فیلم درست مثل این که نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود که عنصر اورانیوم پرتوهایی را از خود ساطع کرده بود که از کاغذ سیاه گذشته و بر صفحه فیلم اثر کرده بودند بکرل این فرآیند را دوباره با سنگ معدنی که سنگی سخت و سیاه قیرگون است که از اورانیوم بدست می آید – تکرار کرد این بار اثری که سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود حتی از دفعه قبل هم قوی تر بود بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یک عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده کوری که با او دوست بودند مطرح کرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند که در اشیایی که پرتوههای نوری معمولی از آنها عبور نمی کرد، نفوذ می کردند و از میان آنها می گذشتند؟
در آن زمان پیرکوری در مدرسه فیزیک تدریس می کرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به کار می برد تا به همسرش در آزمایشهایی که انجام می داد کمک کند رئیس مدرسه فیزیک یک انباری مخروبه کنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت این انباری تنها فضایی بود که آنها می توانستند بدون هزینه ای دریافت کنند و بنابراین آن را قبول کردند قدم بعدی این بود که سنگ معدنی سیاه را تهیه کنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن کنند خیلی گران تمام می شد آنها به طور اتفاقی اطلاع یافتند که دولت اطریش هزاران کیلو از این سنگها دارد که چون اورانیومش را جدا کرده اند آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده کوری دنبال اورانیوم نبودند بلکه عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می کردند این زباله ها را درست همان چیزی یافتند که به آن نیاز داشتند ماری و پیر کوری این توده های گثیف را با بیل دورم دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می کردند و بر روی یک اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه کننده و بد بوی غلیظی که از دیگها بر می خواست نفس آنها را تقریباٌ بند می آورد و اشک چشمانشان را سرازیر می کرد با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیرکوری معلوم می شود که آن دو نفر از 16 دسامبر 1897 به مطالعه در باره پرتو بکرل یا پرتو اورانیوم پرداختند در آغاز ماری فقط به این کار مشغول شد ولی از 5 فوریه 1898 پیر هم به او ملحق شد پیر به اندازه گیری ها و بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاٌ شدت پرتوهای کانی ها و نمکهای مختلف اورانیوم واورانیوم فلزی را اندازه گیری می کردند نتیجه تجربه های زیاد آنان این بود که ترکیبات اورانیوم کمترین رادیو اکتیویته را داشتند رادیو اکتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و کانی اورانیوم که معروف به پشبلند بود بیشترین رادیو اکتیویته را داشت این نتایج نشان داد که احتمالاٌ پشبلند محتوی عنصری است که رادیو اکتیویته اش خیلی بیش از اکتیویته اورانیوم است در 12 آوریل 1898 کوری ها نظریه خود را به آکادمی علوم پاریس گزرش کردند در 14 آوریل کوری ها با همکاری لمون شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.
نتیجه گرانبهای این کار پر زحمت و طاقت فرسا تنها چند قطره از ماده ای بود که آنها این ماده را در لوله های شیشه ای آزمایشگاهی نگهداری می کردند بر اثر این کارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان ماری کوری دچار نوعی عفونت و التهاب ریوی شد و تمام فصل را مریض بود ولی پس از بهبودی کار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن نخستین دخترش به نام ارینه متولد شد پیر و ماری کوری در [ماه جولای(مردادماه) همان سال توانستند این مسئله را اتشار دهند که سنگ معدنی به غیر از اورانیوم دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخسیتن عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری کوری که لهستان بودهاست، پولونیوم نامیدند و دومین عنصر را که اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند که از واژه لاتین به معنی پرتو الهام می گرفت در 26 دسامبر 1898(5 دی ماه 1277) اعضای آکادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان در باره ماده شدیدآٌ رادیو اکتیوی که در پشبلند وجود دارد آگاه شدند و این روز تاریخ تولد رادیوم است پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیو اکتیو طبیعی تقریباٌ به فوریت ثابت کرد که این عنصر مناسبترین عنصر رادیو اکتیو برای بسیاری کارهاست به زودی معلوم شد که نیمه عمر رادیوم نسبتاٌ زیاد است(1600 سال) کشف رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر در باره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد خانواده کوری به همراه بکرل به خاطر کشفی که پس از آن همه کار طاقت فرسا به آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل(در فیزیک) را از آن خود کردند و به این ترتیب توناستند وامهایی را که برای کارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت کنند.
پیر کوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل در گذشت مادام کوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردبد در این هنگام استاد سوربون و عضو آکادمی طب شد و در سال 1911 برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد(ماری کوری به غیر از لیونس پاولینگ برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962 تنها انسانی است که دو بار این جایزه ارزشمند را از آن خود کرده است) مادام کوری در 4 ژوئیه 1934 یعنی 28 سال بعد از مرگ شوهرش و در سن 67 سالگ& |